نقش تاریخی هویت ایرانی در همبستگی ملی

انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا بررسی کرد:

انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان٬ روز چهارشنبه سوم خرداد نشست تخصصی‌یی را با نام «نقش تاریخی هویت ایرانی در همبستگی ملی» به مناسبت هفته‌ی میراث فرهنگی و سالروز آزادسازی خرمشهر با همکاری معاونت میراث فرهنگی اداره‌کل میراث فرهنگی٬ صنایع دستی و گردشگری خوزستان در سالن همایش‌های این اداره برگزار کرد.

در آغاز رضا کیانی مشاور هنری استاندار خوزستان٬ به عنوان مهمان ویژه این نشست٬ اهمیت جایگاه هویت را چنین برشمرد و گفت :یکی از مباحث مهم جهان امروز بازگشت به هویت است. اگر یک نظام در آستانه‌ی تزلزل قرار گیرد و یا هجوم نظامی را به خود ببیند می‌تواند خسارت‌های جبران ناپذیری را بوجود آورد.

اما چیزی که پیش از هر هجومی می‌تواند جامعه را به ورطه‌ی نابودی بکشاند٬ این است که اعتماد به نفس مردم آن جامعه را مورد هجوم قرار دهند.

کیانی افزود: یکی از راه‌های تقویت اعتماد به نفس نگاه به هویت است. اتکا به هویت باعث می‌شود ما خیلی از بحران‌ها از پیش برداریم. یکی از شاخص‌های هویت ایرانی ما٬ یکتاپرستی مردم از ابتدای تاریخ بوده است.

حسین فیضی کارشناس باستان‌ شناسی در زمینه اندیشه‌ی ایران‌شهری ساسانیان گفت: اردشیر بابکان موسس شاهنشاهی ساسانی پادشاهی آرمانی از تمام لحاظ محسوب میشود. زیرا او با پیروزی های شکوهمند و شکست دادن اردوان چهارم در هرمزگان توانست پادشاهی خود را تاسیس کند .پادشاهی اردشیر بابکان باعث شد که توطئه اسکندر که همانا ملوک الطوائف کردن ایران بود، از بین برود و او ایرانی یکپارچه و قدرتمند را با رسمیت بخشیدن دین زرتشت بوجود آورد.

از نظر این باستان شناس؛ دولت مقدر ساسانی بیش از۴۰۰سال توانست رقیبی توانمند در مقابل روم باشد. اردشیر بابکان لزوم نابودی اشکانیان را نداشتن ملی گرایی می‌دانست و خیزش خودش را ماموریتی الهی معرفی می‌کرد. این طرز تفکر اردشیر بابکان در نقش برجسته های او کاملا هویداست آن‌جا که از اهورامزدا تاج می‌ستاند و خود را پادشاه محبوب او معرفی می کند و به طبع این تفکر دشمنان او هم باید دشمنان دین بهی و خدایی یکتا هرمزد باشند .

به گفته‌ی فیضی اردشیر آرمان مقدسی داشت به نام ایرانشهر که با همبستگی و یکپارچگی کشوری قدرتمند را پایه گذاری کرد و بدین گونه توانست به آرمان ایران شهری تحقق بخشد.

در ادامه‌ی این کارگاه تخصصی اشکان زارعی کارشناس ارشد تاریخ و عضو هیئت مدیره انجمن تاریانا٬ درباره پیوند هویت و ملت و کارکرد آن‌ها گفت: در فرهنگ‌نامه‌های سیاسی، هویت ملی به عنوان روح جمعی و وجدان گروهی تلقی شده که برآمده از یک سری اجزا و اندام‌هایی مثل سرزمین، دین، زبان، تاریخ و فرهنگ مشترک و گاه دولت مشترک است که این وجدان گروهی و این هویت ملی از یک سو پیوستگی و همبستگی را در جامعه رقم می‌زند که در بزنگاه های تاریخی به کمک یک جامعه می‌آید و از طرفی آرمان و غرور را در کشور پدید می‌آورد. همچنین بنا بر همان دانش‌نامه‌ها و فرهنگ نامه‌های سیاسی، ملت یک مجموعه انسانی بزرگ تعریف شده که در یک جغرافیای مشترک زندگی می‌کند که خود آگاهی‌های مشترک آنها را به هم پیوند می‌زند و تعلق خاطر و دلبستگی میان آن مجموعه انسانی بزرگ و آن جغرافیا به وجود می‌آورد.

این پژوهشگر میراث فرهنگی با اشاره به دو تعریف هویت ملی و ملت اظهار داشت: با این دو تعریفی که کردیم، یعنی هویت ملی و ملت که یک پیوند نا گسستنی میان این دو هست، هم ملت نیاز به پشتیبانی هویت ملی دارد و هم هویت ملی، پایداری و ماندگاری ملت را رقم می‌زند. در حالی که در یکصد سال گذشته و به خصوص در دو دهه اخیر تلاش‌هایی در درون کشور و برون مرز‌ها در حال انجام است تا چنین وانمود کند که ایران یک کشور چند فرهنگی و چند نژادی است.

وی یادآوری کرد:در نوشته‌ها، در گزارش‌ها، در پژوهش‌ها و در رسانه‌ها بارها دیده شده که گفته می‌شود ایران برآمده از اقوام و ملت‌های گوناگون است، ایران دارای تنوع فرهنگی است که نقطه مشترک تمامی این تعاریف تکثرگرایی است. یعنی وقتی می‌گوییم فرهنگ‌ها و ملت‌ها اعتقاد به تکثر و کثرت داریم و می‌دانیم که تکثر و کثرت معمولا در عین وحدت نیست و در واقع معنای پنهان تکثر، تضاد و تفاوت نیز هست.

زارعی گفت: اگر ما بپذیریم در ایران چه در گذشته و چه در حال ملت‌های گوناگون، نژاد‌های گوناگون و فرهنگ‌های گوناگون زندگی می‌کنند پس باید بپذیریم که تضاد و تفاوت فرهنگی و نژادی نیز وجود دارد٬ پس باید بپذیریم که در ایران بنا به این تعریف، هیچ ملتی وجود نداشته است، هیچ هویت فرهنگی همسان و مشترکی وجود نداشته است و با پذیرفتن همه اینها چنین پرسشی به وجود می‌آید که این تاریخ چند هزار ساله چگونه توجیه می‌شود؟ این ایرانی که بارها تا لب پرتگاه رفته است و همچنان ماندگار و پابرجا بوده و تند‌بادهای تاریخی را به سلامت پشت سر گذاشته، چگونه توجیه می‌شود؟ در یک کشور چندگانه و چند پاره چگونه ایران می‌توانست ماندگار باشد؟

این پژوهشگر تاریخ ادامه داد: با نگاه به وضعیت کنونی کشور عراق که گروه شبه نظامی داعش به آن یورش می‌برد تسنن، تشیع و کردها هر کدام ساز خود را می‌زنند. اگر ایران این گونه بود سال‌ها پیش از دست می‌رفت. بنابراین در نبود یک ملت و یک هویت ملی این نتیجه چگونه به بار می‌آید؟ برای یافتن این پاسخ ما باید نقش تاریخی هویت ملی را در کشور خودمان جستجو کنیم. اگرچه “ملت” یک واژه نوین و برآمده از انقلاب بزرگ فرانسه در جهان و انقلاب مشروطه در ایران است اما نیاکان ما نه با خود این مفهوم اما با ماهیت آن به خوبی آشنایی داشته‌اند به گونه‌ای که هم در سنگ نبشته‌ها و هم در گفتارهای پیش و پس از اسلام با واژه “انیران” به معنای غیر ایرانی آشنا می‌شوید. در حقیقت ایرانیان به ملت معتقد بوده‌اند. وبا پایه‌گذری اندیشه‌ی ایران شهری در پی هویت ملی بودند.

وی در ادامه بیان کرد: اسلام تنها به ایران نیامد بلکه به مصر که قبطی بوده‌اند و سوریه و لبنان که فینیقی بوده‌اند هم رفته است. آنها علاوه بر پذیرش اسلام، فرهنگ و زبان عربی را نیز پذیرفتند اما ایران در عین حال که اسلام را با آغوش باز پذیرفت زبان و فرهنگ خود را حفظ کرد و ایرانی ماند. اگرچه تاثیراتی از زبان عربی گرفتیم اما تاثیرات دو چندان دادیم. پس از عمر، عثمان و به ویژه امویان، ایران‌ستیزی و برتری نژادی در خلفای اموی بسیار آشکار بود. حجاج بن یوسف ثقفی که بسیار کشتار کرد و از ایرانیان گرمابه خون به راه انداخت با این که در این دوره فرهنگ ایران دچار ایست کوچکی شد اما آن چنان ایرانیان خودشان را بازآفرینی کردند که با گذشت زمان شاهد این بودیم که صرف و نحو زبان عربی را ابن مقفع، وسیبویه اندیشمندان ایرانی، می‌نویسند.

زارعی افزود: بسیاری از چکامه ‌سرایان نامدار عربی، مانند بشا بن برد٬ ابراهیم و اسماعیل یسارایرانی هستند. یعنی ایرانیانی که به آنها سختگیری می‌کردند آن چنان خودشان را تحمیل می‌کنند که سوار بر فرهنگ و تمدن قوم غالب می‌شوند دیوان‌ها را در دست می‌گیرند، موسقی ایرانی خودش را بر موسیقی عربی تحمیل می‌کند. در اوج فرهنگ عربی در زمان بنی امیه و بنی عباس، نغمه‌ها و گوشه‌های موسیقی عربی همواره با نام‌های فارسی دیده می‌شود. مانند بسته‌نگار، دلکش، فرحناک، سوزناک و اوج. امویانی که سختگیری می‌کرند نوروز و آیین‌های ایرانی برگزار نشود راه به جایی رسید که در عباسیان سفره هفت سین پهن می‌کنند و نوروز را جشن می‌گیرند.

زارعی در ادامه گفت: وقتی مغولان به ایران یورش آوردند چنگیز در کنار رود انون به سربازان خود گفت با پری‌رویان ایرانی ازدواج کنید تا ایران را برای همیشه تسخیر کنیم‌.
اگر چه بااین ازدواج‌ها در بعضی نواحی نسلی چشم بادامی پدید امد..اما آنها حافظ٬ سعدی٬ و شاهنامه می‌خواندند. زبان آنها فارسی بود. تاثیرگذاری هویت ایرانی آن‌چنان بود که الجاتیو خان و سلطان ابو‌سعید آخرین ایلخانان مغول به دست ایرانیان اسلام آورده٬ شیعه شدند.

همچنان‌که شاهرخ فرزند و جانشین تیمور و الغ‌بیگ وبایسنغر فرزندزادگان او دلباخته هویت ایرانی شدند٬ ودر شکوفایی وگسترش خوشنویسی٬ نگارگری وادبیات پارسی تلاش کردند. چنانکه به فرمان بایسنغر٬ شاهنامه‌ بایسنغری گرد‌آوری شد.

در همه دورانی که‌ ترکان غزنوی٬ سلجوقی٬ خوارزمشاهیان٬ ایلخانان مغول و تیموریان بر ایران فرمانروایی می‌کنند٬ زبان رسمی و دیوانی پارسی است. تا جایی‌که زبان پارسی سده‌ها در غرب در دربار عثمانی‌ها و در شرق در دستگاه درباری گورکانیان هند زبان رسمی بوده است.

این پژوهشگر میراث فرهنگی عنوان کرد: این فرایند تاثیرگذاری چه گونه انجام می‌شود؟ پاسخ این است که فقط در یک سازوکار امکان‌پذیر است و آن ملت است که به یک هویت قوی ملی باور دارد و بعد از یک ایست٬٬ خودش را پیدا می‌کند و قوم غالبی که فاتح بود را در خودش حل می‌کند. لذا ما یک ملت بودیم و  هویت فرهنگی یکپارچه و هم بسته داشتیم.

او تصریح کرد: اگرچه گاه در معرض تندبادهای بزرگ به لحاظ نظامی شکست خوردیم اما به لحاظ فرهنگی پیروز بودیم و کسانی که به ایران آمدند وقتی که رفته‌اند همانی نبوده‌اند که آمده بودند بلکه در فرهنگ ایرانی گداخته شدند و این روند همین طور ادامه خواهد داشت. هزاران سال است که آیین‌های باستانی ایرانی در تمام نقاط ایران برگزار می‌شود. برای مثال وقتی در ۳۰ آذر ماه همه ایران تمام قد جشن شب چله (یلدا) را  در شمال و جنوب و شرق و غرب برگزار می‌کنند یعنی ما یک ملت هستیم. وقتی نوروز و چهارشنبه سوری را همه برگزار می‌کنند یعنی ما یک ملت هستیم و این نشان دهنده یک هویت ملی قوی و پر توان است که تا به امروز پابرجا مانده است.

زارعی یادآوری کرد: در دوره مشروطیت وقتی محمدعلی شاه قاجار مجلس را به توپ می‌بندد، که به دوران استبداد صغیر مشهور است، تبریز و آذربایجانی ها به رهبری ستارخان وباقر خان٬ بختیاریها به رهبری سردار اسعد بختیاری، مردم گیلان به رهبری محمد ولی خان تنکابنی، قیام می‌کنند، تهران را می‌گیرند، محمدعلی شاه را سرنگون می‌کنند، در میدان بهارستان به زبان فارسی، تحت لوای پرچم سه رنگ ایران‌ زمین و به نام ایران دولت مشروطه را مجددا برپا می‌کنند هیچ کس در آنجا نمی‌گوید زبان‌های ایرانی، هیچ کس نمی‌گوید فرهنگ‌های ایرانی بلکه همه می‌گویند برای ایران. همچنان که در سده دوم هجری وقتی ابومسلم ناجوانمردانه به دست منصور عباسی کشته می‌شود بابک خرم‌دین٬ مازیار٬ استادسیس٬ سنباد٬ به‌آفرید و المقنع در سراسر ایران به خون‌خواهی او به جنگ عباسیان می‌روند.

این روند همین طور ادامه دارد. در ماجرای ملی شدن صنعت نفت، انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی هشت ساله ما ملت بودن و همبسته بودن را بر پایه‌ی هویت ایرانی می‌بینیم. وقتی می‌گوییم هویت٬ یعنی آب وخاک٬ دین اسلام٬ زبان فارسی٬ تاریخ و فرهنگ ایران همه‌ی این‌ها هویت ایرانی هستند.

صدامی ‌که می خواست یک روزه خرمشهر٬ سه روز خوزستان ویک هفته تهران را بگیرد ٬۳۴ روز به دست تکاوران نیروی دریایی٬ سپاه خرمشهر وخوزستان و بچه‌های داوطلب تهران برای ایران و ماندگاری هویت ایرانی پشت دروازه‌های خرمشهر زمین‌گیر شد. و همچنان در روز سوم خرداد سال ۱۳۶۱ همه ایران برای آزادی خرمشهر به شادی پرداختند.سوم خرداد تنها آزادی خرمشهر نبود بلکه شکست اندیشه‌های مردی بود که ملت بودن ایرانیان را باور نداشته و در پی جدایی خوزستان بود.

اشکان زارعی درپایان گفت: ما در ایران ملت‌ها٬ فرهنگ‌ها و زبان‌ها نداریم بلکه با اقوام٬ خرده‌فرهنگ‌ها وگویش‌ها روبرو هستیم.

تلاش می‌شود تا با به کاربردن عبارت‌هایی چون لحاف چهل تکه و موزاییک رنگارنگ جامعه ایرانی را .چندپاره٬ نشان دهند. در حالی که تاریخ٬ فرهنگ و جامعه ایرانی مانند درخت تنومند و کهن‌سالی هست که ریشه در ژرفای تاریخ دارد و شاخ و برگ‌های آن اقوامش هستند که از ریشه جان ومایه می‌گیرند‌. تاریخ ایران را بخوانیم تا راز ماندگاری ایران برما آشکار شود.

در حاشیه این نشست ارسطوزاده مدیر پایگاه جهانی شوش نیز گفت: در جای٬ جای استان خوزستان در بخش فرهنگ و میراث با مشکلات بسیاری مواجه هستیم که تنها راه نجات آن‌ها گفتگو و نشست‌های تخصصی است.

پرسش بزرگی که در خصوص شوش مطرح است این است که چه طرح ونقشه‌یی را باید برای پژوهش پیش بینی کنیم؟یعنی این‌که آیا در شوش این کالبد است که اهمیت دارد؟ جامعه‌ پژوهی و باستان شناسی باید بیشتر به فکر شوش باشد.

شهر: 
دسته بندی: