نوشته

خبری که در حوزه میراث فرهنگی تازگی ندارد خبر حفاری‌های غیرمجاز است.

گویا هر روز باید این اخبار را بشنویم و تنها افسوس بخوریم برای آثار ارزشمندی که در این حفاری‌های غیرمجاز به یغما می‌روند. هنوز ماجرای جیرفت و کاوش‌های غیرقانونی در چندسال گذشته را از یاد نبرده‌ایم که این بار کالبد‌شکافی تاریخ در خوزستان صورت می‌گیرد. آخرین خبر را سخنگوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی مخابره می‌کند. با او تماس می‌گیریم. آنقدر از نگرانی «جوبجی» حرص و جوش خورده که نفس‌نفس‌ زنان از پشت خط سخن می‌گوید. گویی یکی از عزیزانش را خطر بزرگی تهدید می‌کند.

اردیبهشت‌ماه ۱۳۸۶ هنگام عملیات خاکبرداری شرکت آب‌وبرق خوزستان در یک محوطه ۲هزار و ۵۰۰ ساله در رامهرمز، ۵۰۰ قطعه طلای هخامنشی به دست آمد که به دوره ایلامی تعلق داشت. در میان آنها، صدها اثر تاریخی از جنس‌های مفرغ، نقره، طلا، استخوان‌ها و زیورآلات مربوط به پادشا‌هان بود و حالا بعد از گذشت حدود ۳ سال از این کشف بزرگ حفاری‌های غیرمجاز در این محدوده  صورت می‌گیرد. راستی تلاش برای خروج چندتن آثار باستانی توسط یک دیپلمات آرژانتینی را به یاد دارید؟ آن آثار از کجا به دست آمده بودند؟

خوزستان یکی از غنی‌ترین استان‌های کشور است که نفت دارد و آب دارد و زمین دارد و از این‌ها هم که بگذریم از لحاظ گردشگری حداقل می‌تواند هم‌رتبه با استان فارس قلمداد می‌شود، با این حال جای افسوس و هزاران افسوس باقی است.    

سازه‌های آبی شهر شوشتر به عنوان دهمین میراث جهانی ایران در فهرست سازمان یونسکو در سال ۱۳۸۸ به ثبت رسید. به همین مناسبت قرار بود در روز ۱۵ آذر سال جاری (۱۳۸۸) و هم‌زمان با عید غدیر، جشنی در این شهر با حضور رییس جمهور برگزار شود که نهایتا این مراسم لغو شد.

عدم برگزاری جشن "ثبت جهانی سازه‌های آبی شوشتر"، بهانه‌ای است تا نگاهی به وضعیت گردشگری استان خوزستان بیندازیم که همچون استان فارس و آذربایجان غربی، دو اثر ثبت شده جهانی را در دل خود جای داده است.

قرار است محمود احمدی نژاد سومین سفر استانی خود را به خوزستان به منظور شرکت در جشن جهانی شدن سازه های آبی شوشتر با رویکرد فرهنگی انجام دهد.

این سفر از جهات مختلف برای فرهنگ و هنر خوزستان حائز اهمیت است و این بخش مهم و کمتر مورد توجه قرار داده شده را از حاشیه به متن می‌آورد. قطعا احمدی نژاد به این نتیجه رسیده که مدیریت فرهنگی چاره میراث فرهنگی است و مدیریت سیاسی را باید از فرهنگ جدا کرد.

البته انجام این سفر به معنی رضایت اهالی فرهنگ به خصوص دوستداران میراث فرهنگی از وضع موجود نیست چرا که نگاهی به آمارهای چهار ساله گذشته دولت حاکی از آن است که در کنار انواع سرمایه گذاری های انجام شده، این میزان توجه کافی نبوده و دوستداران میراث فرهنگی و حتی کارشناسان منتقد در درون سازمان میراث فرهنگی نیز اعتقاد دارند میزان تخریب ها ، تعرض ها و بی توجه یی ها به محوطه ها و بناهای تاریخی با حجم بودجه های اختصاص داده شده برای هزینه کردن در حوزه میراث فرهنگی برابری نمی کند.

شهر اهواز برغم تجربه حیات در سلسله های مختلف به دلایل متعدد آثار و بناهای قدیمی این دورانها را از دست داده است و هم اکنون نیز معدود آثار به جا مانده در حال نابودی است.

به گزارش خبرنگار مهر در اهواز، شهر اهواز با توجه به قدمتی که در طول تاریخ داشته و حکمرانی سلسله هایی همچون عیلامیان، اشکانیان، ساسانیان، هخامنشیان، عباسیان، امویان، مغولان و تیموریان را تجربه کرده از اهمیت فوق العاده در تاریخ منطقه برخوردار است.

این شهر با وجودی که حیات در این سلسله ها را تجربه کرده به علتهای متعدد آثار و بناهای قدیمی این دوران را از دست داده است که می توان به حملات فراوان از ناحیه های حکومت های دیگر مثل صفاریان و دیلمیان به اهواز، درگیری و نا امنی و چپاول های صورت گرفته در این شهر در طول تاریخ به علت همین حملات، شکسته شدن سد شادروان و به زیر آب رفتن بخشی از شهر و شایع شدن بیماری های واگیردار و کشنده مثل وبا، طاعون و سل اشاره کرد.

قلعه سلاسل شوشترسال ۱۳۵۴ بود که فهرست آثار میراث فرهنگی و آثار تاریخی و ملی ایران زمین با ثبت قلعه سلاسل (زنجیرها) شوشتر به شماره ۱۱۲۷ غنی‌تر شد. حماسه‌های ایرانی و افسانه‌های مردمی بنای شهر شوشتر را به هوشنگ، پادشاهی نسبت می‌‌دهند که در شاهنامه از او یاد شده است.

یادگار باستانی

شوشتر به لحاظ موقعیت طبیعی‌اش همواره در طول تاریخ زندگی بشر مسکونی بوده همچنین وجود کوه‌های صعب‌العبور به عنوان حفاظ طبیعی و امتداد رشته کوه زاگرس در شمال این شهر محل و ماوای مناسبی جهت اسکان انسان پیش از تاریخ بوده است. محل‌های سکونت بی‌شماری در کوه‌های منطقه و دامنه‌های آن وجود دارد که این واقعیت، بررسی‌های باستان‌شناسی این محل‌ها و محوطه‌های باستانی را برای کشف و معرفی آثار تاریخی می‌طلبد.در حمله مغول به منطقه، آسیب‌ها و خسارات جبران‌ناپذیری به شوشتر وارد آمد اما با وجود تخریب‌هایی که در طول تاریخ بر پیکر این شهر باستانی وارد آمد هرگز اهالی شوشتر از عمران و آبادانی و ساختن بناها و حصارهای غیرقابل نفوذ دست برنداشته‌اند. نگاهی به بافت قدیم شوشتر همه چیز را به اثبات می‌رساند.وقتی که وارد بافت قدیم شوشتر می‌شویم همه چیز گویای صلابت، عظمت و بزرگی است. دیوارهای سنگی آنچنان عظمتی را به بیننده القا می‌کنند که نفس‌ها در سینه‌ها کم می‌آورند.

جزیره شادیهنگامی که قدیمی ترین رستوران اهواز (رودکنار) در حاشیه کارون هنوز پابرجا و درپیچ تند جاده ساحلی گرفتار نشده بود، مشتریان، همواره از منظره پل نیمه تمام و جزیره پرازگل ولای مقابل رستوران گله می‌کردند واعتقاد داشتند که چشم انداز نازیبای رستوران، اشتهای آنها و همچنین آن حس نوستالژیک نسبت به کارون و رستوران را از بین برده است.

در اهواز، شروع هر پروژه بزرگ عمرانی معمولاً با دردسرهای زیادی همراه است، یا مشکل زمین و معارض وجود دارد، مثل جاده کمربندی ، ورزشگاه 50 هزار نفری و نیز جاده ساحلی ، یا بحث نابودی آثار تاریخی مطرح است ،مثل پروژه مترو و یا عدم جذب به موقع اعتبار که این مورد آخر در حقیقت نه تنها در اهواز که در خوزستان، تبدیل به یک اپیدمی شده است.

قطعا هیچ گاه دستگاه متولی حفظ میراث فرهنگی به اندازه سالهای 1386 و 1387مورد نقد قرار نگرفت. این نقد در حالی اتفاق افتاد که دوستداران میراث فرهنگی با تلاشی خستگی ناپذیر اقدام به پیگیری اخبار مربوط به آثار و محوطه های باستانی نمودند.در طی دوسال گذشته ضربه های جبران ناپذیری بر پیکره میراث فرهنگی خوزستان به وقوع پیوست که عمده آنها مورد توجه و پیگیری دوستداران میراث فرهنگی قرار گرفت. به مناسبت پایان یک سال خورشیدی دیگر گزارشی از بعضی تخریب ها را آماده نموده ام تا به استحضار علاقمندان به میراث فرهنگی برسد.  

گروه اجتماعی؛ سال می رود که نو شود. زمین نفس می کشد. به زودی میلیون ها ایرانی پای سفره های هفت سین می نشینند و دست ها را رو به آسمان می گیرند که یا مقلب القلوب ... میلیون ها ایرانی می خواهند متفاوت شوند و تحویل سال آغاز تحول شود برایشان. میلیون ها ایرانی شاد خواهند بود دور سفره یی که یک ماهی قرمز آخرین روزهای زندگی اش را طی می کند. صورت یکدیگر را خواهند بوسید در کنار تنگ ماهی سرخی که نیمه جان است. ماهی نیمه جان را می خواهند به آب خنکی جان دوباره ببخشند، دست می گیرند ماهی را... سال نو می تواند سال سل پوستی و بیماری سالمونلا باشد. همانطور که تحول می تواند تغییر سنت هایی نه چندان کهن و نه اساساً ایرانی باشد که تصور می کنیم میراث دار آنها هستیم.

این سرخ کوچک سنتی نیست

نوروز؛ زمانی برای هم دلی و هم راهی تمامی ایرانیان در راه است. همه با هم به نام ایران , به عشق ایران و برای ایران در این گاه همدلی و با تکیه بر این محور اتحاد ملی ضمن پاسداشت پر اهمیت ترین جشن ایرانیان برای ساختن ایرانی شاد و آباد هم صدا شویم.

نورز به دلایل بسیاری دارای اهمیت ویژه ای نزد ایرانیان است که برخی از آنها عبارتند از :

1) نوروز تنها جشنی است که در بیش از سه هزار سال تقریبا به صورتی دائمی توسط ایرانیان برگزار می شود.

2) تاریخ برگزاری این جشن درتمام دورانها و نزد تمامی افراد زمانی مشخص و یکسان بوده و هست در صورتی که برخی دیگر از جشنهای ملی ایران گاه در مناطق مختلف و یا نزد افراد و گروه های گوناگون در تاریخهای مختلفی برگزار می گردد.

3) نوروز را به راستی می توان دیرینه ترین جشن آغاز سال نو در بین تمامی ملل و مذاهب دانست که همچنان نیز برگزار می گردد.

4) جشن نوروز را تنها جشنی می توان دانست که با وجود برگزاری آن در چندین هزاره متمادی کمترین تغییرات و اضافات را داشته و همچنان با اندک تغییراتی به صورت کهن خود برگزار می گردد.

تاریشا - ایذه از طلسم حک شده بر کوه‌هایشان تا مویه‌های سوگواری‌هایشان، از سلحشوری این مردمان تا شیرهای سنگی ایستاده بر قبرشان، زمانی بسیار می‌خواهد تا درک کردشان.
قصد ما سفر به دیار آیاپیر و پارسوماش بود تا روح حاکم بر کوه‌های بختیاری را از ورای نقش‌برجسته‌ها و بردنشانده‌ها و چهارطاقی‌ها دریابیم. می‌خواستیم نادانسته از راز سرزمین سوسن و اندیکا نباشیم. سوسن منطقه‌ای است در شمال شهر ایذه(آیاپیر) و اندیکا منطقه‌ای در شمال شرقی مسجد سلیمان(پارسوماش).

کارون شگفت‌انگیز قبل از این‌که به آب‌های پشت سد شهید عباسپور(کارون 1)بپیوندد، از میان منطقه سوسن عبور می‌کند و دوباره همین رود هنگامی که نیروی پرتوانش را به سد بخشید، از جنوب منطقه اندیکا می‌گذرد. منطقه اندیکا امروز محصور میان آب‌های پشت سد شهید عباسپور(سمت غربی) و رود کارون است که در ادامه به سمت لالی و شوشتر پیش می‌رود.مرکز این منطقه با نام قلعه خواجه خوانده می‌شود.

منطقه سوسن نیز با آب‌های پشت سد شهید عباسپور(سمت شرقی) و کوه‌ ماقارون با ارتفاع 3459 متر محدود می‌شود. ما از تهران به اصفهان و از اصفهان به ایذه، همان مال‌میر سال‌های قبل‌تر سفر کردیم. ایذه شهر نقش برجسته‌هاست. نقوش ایلامی و اشکانی در آن بیش از هر شهر دیگری بر سینه کوه و صخره‌های سنگی دیده می‌شوند. اشکفت سلمان، کول فره، خونگ اژدر، خونگ کمال‌وند، خونگ یارعلی‌وند و منطقه بندان از مناطق داخل شهر و اطراف شهر ایذه هستند که در آن‌ها می‌توان آثار نقش برجسته از روزگاران قدیم که به 4000 سال پیش هم می‌رسد، را مشاهده کرد.

  ایلامی‌ها به‌طور کلی 5  ایالت بزرگ داشتند که عبارت است از: شوش، سیماش، آوان، پارسوماش و انشان.اگر موقعیت ایذه را در حیطه امپراطوری ایلامی‌ها تصور کنیم، در جنوب آن انشان(انزان) و در غرب آن پارسوماش واقع بود.در کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، آمده است که کرسی لر بزرگ شهر ایذج بوده که مال‌امیر هم به آن گفته‌اند.  مقدسی هم در قرن چهارم آن را یکی از بهترین شهرهای خوزستان شمرده است.

ما در سفرمان پس از دیدار از سایت‌های تاریخی ایذه، به سمت شمال و دشت‌ها و بلندی‌های سوسن رفتیم.سرزمینی که کارون آن را آبیاری می‌کند و بختیاری‌ها در آن می‌زیند. در همان کتاب جغرافیای تاریخی سرزمین‌های خلافت شرقی، آمده است:در 2 جانب رودخانه، 4  فرسخی شمال باختری ایذج، شهر کوچکی است موسوم به سوسن که عروج(عروح) هم نامیده می‌شود و اطراف آن شهر باغستانی است پر از انگور و نارنج و لیمو.

حمدالله مستوفی هم می‌گوید: آبش گوارنده است زیرا تا کوه پربرف چهار فرسنگ است. در منطقه سوسن ابتدا به ده‌شیخ، روستایی که در نزدیکی آن مقبره‌ای منسوب به دانیال نبی وجود دارد، رفتیم.  جالب این است که در شهر شوش امروزی، مقبره‌ای به نام دانیال نبی بسیار مشهور است.اما برخی از مورخین، مقبره دانیال نبی در سوسن را همان قصر شوش مذکور در سفر دانیال تورات می‌دانند.مردم محلی سوسن هم مقبره منطقه خودشان را مربوط به دانیال نبی می‌دانند و می‌گویند تنها یک اشتباه املایی باعث شده که شوش را محل دفن دانیال نبی ذکر کنند.

در نزدیکی ده شیخ، روستایی به نام ترشک (tareshok) هست که ما برای رفتن به ارتفاعات سوسن و به‌دلیل کمبود بنزین، یک مینی‌بوس گازوییل‌سوز به قیمت 40 هزار  تومان تنها برای 4 ساعت از آن‌جا کرایه کردیم.

  در حالی با مینی‌بوس به سفرمان ادامه می‌دادیم که فقط با احتساب راننده و یک بلد محلی فقط 4  نفر بودیم.آنچه که در مسیر برای ما بسیار جلب نظر می‌کرد، وجود شیرهای سنگی روی مقبره‌های بختیاری‌ها بود.اگر قبر مربوط به یک زن بود، نقش‌هایی همچون شانه و قیچی روی آن‌ها دیده می‌شد. در کناره‌های جاده‌ها در منطقه بختیاری، گاهی سنگ‌هایی دیده می‌شوند که روی هم چیده شده‌اند. این‌ها سنگ‌هایی هستند که مردم در فاصله‌ای دور از امام‌زاده‌ها به‌عنوان نشانه قرار می‌دهند و نوعی نذر و اعتقاد محسوب می‌شود. مینی‌بوس ما بعد از یک‌ساعت پیمودن مسیر سربالایی به منطقه‌ای به نام جنگه رسید. از مردم محلی در رابطه با اشکفتی(نوعی غار) در این اطراف یا اثری از نقش برجسته سؤال کردیم. اظهار بی‌اطلاعی می‌کردند، ولی با این‌حال هرکسی آدرسی می‌داد که ما یا باید باور می‌کردیم یا توجهی به آن نمی‌کردیم. شک و دودلی و هیجان و اضطراب، همه‌اش با ما بود.

نهایتا تنها با اعتماد کردن به حسی درونی از تنگه‌ای با سراشیبی تند به پایین حرکت کردیم. نام محلی که به سمتش می‌رفتیم، دره دز بود. دره دز تغییر شکل یافته دره دزدها باید باشد. هنگامی که با سرعت، به سمت پایین می‌رفتیم و در این بین بارها به زمین می‌خوردیم، گاهی به اشکفتی در دل کوه برمی‌خوردیم. ولی آنچه ما به‌دنبالش بودیم، نبود. به چشمه‌ای رسیدیم که زنان از آن آب بر می‌داشتند. تنها زنان بودند و ما 3 مرد وقتی به آن‌ها نزدیک شدیم، آرامششان را برهم زدیم. ولی تشنه بودیم.باید آب می‌خوردیم.

تشنگی‌مان را که رفع کردیم دوباره به پایین رفتن ادامه دادیم. با اشاره جوانی از اهالی منطقه به سمتی رفتیم که سنگ صخره‌ای بزرگی در آن‌جا واقع بود. در داخل این صخره سنگی مجزا از صخره‌های اطراف، یک سوراخ مربع شکل به ابعادی حدود 50 در 50 سانتی متر ایجاد شده بود و روی آن نیز، نقوش برجسته‌هایی دیده می‌شد.در درون صخره هم یک تابوت سنگی به شیوه تابوت‌های دوران اشکانی متصل به خود صخره واقع شده بود. این برای ما یک پیروزی محسوب می‌شد و جانی دوباره بعد از خستگی ناشی از پیاده‌روی به ما ‌بخشید. فکر کردیم، این اثر با توجه به نوع تابوت و نقش برجسته‌هایش، اثری از دوران اشکانی‌ و متعلق به یک شاه یا یک فرمانروای محلی است.نقوش برجسته‌ها به سختی دیده می‌شدند و در سالیان درازی که در معرض باد و باران قرار داشته‌اند، دچار آسیب شده‌اند.نقوش برجسته این صخره سنگی شامل 4 انسان بود که به‌نظر می‌رسید در حال برگزاری یک آیین هستند.

همچنین یک سوراخ به قطر تقریبی 20 سانتی‌متر روی این صخره سنگی ایجاد شده است که احتمالا کارکرد خاصی داشته.عکس گرفتیم و در حالتی شبیه به هیجان مسیر سربالایی برگشت را طی کردیم تا به مینی‌بوس برسیم که راننده‌اش منتظر ما بود.با مینی‌بوس به ایذه و از آن جا به مسجد سلیمان رفتیم و تا صبح روز بعد استراحت کردیم.
خیلی خسته بودیم.فردای آن روز، مستقیم و بدون دیدار از شهری که اولین چاه نفت خاورمیانه در آن حفر شده بود، از جاده‌ای که به سمت سد شهیدعباسپور کشیده شده بود، به منطقه‌ای رفتیم که به اندیکا معروف بود.

در این بخش سفر می‌خواستیم، از محلی بازدید کنیم که با این‌که در منابع زیادی از آن به‌عنوان محل تولد کوروش یادی نشده، ولی این اعتقاد مردمی بود که در این‌جا زندگی می‌کنند. و شاید بیراه هم نمی‌گویند. باز پرس و جو را شروع کردیم. قلعه بردی کجاست؟ در نقشه نام قلعه برون را دیدیم و به قصد دیدن آن رفتیم.پشت روستای قلعه برون، روستای بسیار کوچکی قرار داشت به نام قلعه بردی.آیا این‌جا محل تولد کوروش بود ؟

با راهنمایی ریش سفید همان دهی که 5 خانوار بیش‌تر نداشت، به سمتی رفتیم که بعد متوجه شدیم آثاری از سنگ‌فرش مکانی که به‌نظر روزگاری قلعه‌ای یا کاخی بوده، در آن وجود دارد. کاخ یا قلعه هرچه بود، وسیع بود و دور افتاده. به ناگاه متوجه نقش‌هایی شدیم که روی سنگ‌های بزرگ زیرپایمان حک شده بود.

این امضای سنگتراشان بود؟ شاید. اما نقش بز یا قوچ هم به وفور دیدیم. ما نمی‌دانستیم چه باید بگوییم و چه نتیجه‌ای باید بگیریم. ما حرفه‌ای نبودیم. ریش سفید می‌گفت: این‌جا قبلا شهری آباد بوده و ما از پدرانمان شنیدیم که این‌جا زادگاه کوروش بزرگ است.

آرش نورآقایی

صفحه‌ها