گفتگو با تنها زن شاهنامه خوان ایران

شاهنامه خوانی یکی از زیر مجموعه های ردیف خوانی مربوط به موسیقی آوازی از خانواده موسیقی سنتی است. از آنجا که نشریه تخصصی دست‌ها و نقش‌ها قصد دارد در کنار صنایع دستی به معرفی هنرهای سنتی و اهمیت آن در طول تاریخ ایران بپردازد، از این پس در هر شماره از این نشریه قصد داریم برای آشنایی هنرهای سنتی کشور یکی از زیرشاخه های رشته های متنوعی چون کتابت و نگارگری، موسیقی سنتی، نمایش های سنتی، معماری سنتی و هنرهای وابسته را در قالب معرفی، گفتگو و گزارش ارائه دهیم شاید اهمیت غنای هنر های این حوزه آنچنان که باید موردتوجه علاقمندان به فرهنگ و سنت کشور قرار گیرد. شاهنامه یکی از میراث کهن ما ایرانیان است که در طول تاریخ، افراد بسیاری برای حفظ و اشاعه آن زحمت کشیده اند تا این گنجینه ارزشمند سینه به سینه، نقل به نقل از حکیم ابوالقاسم فردوسی به نیاکان ماواز نیاکانمان به ما برسد و امروز همچنان از خوانش مجددآن ، تاریخ این زاد و بوم را مایه عبرت خود و آیندگان سازیم .

یکی از هنرهایی که موجب پایداری و معرفی این اثرگهربار است، هنر نقالی است که شیفتگان بسیاری را مجذوب خود کرده است و چه افراد بسیاری که به عشق این هنر وارد گود شاهنامه شدند و حالا امروز خود یکی از مریدان این میراث مقدس و تاریخی اند اما در مورد " فاطمه حبیبی زاد " عکس این ماجرا روی داده است. او به عشق و علاقه ادبیات کهن و برای آشنایی با فردوسی پا پیش گذاشت اما چنان شیفته زبان و مفهوم شاهنامه شد که به برخوانی آن روی آورد و هم اینک یکی از مهمترین نقالان و شاهنامه خوانان ایران زمین است ولی از این مقام مهم ترآن که او نخستین زنی است که به وادی نقالی پای نهاده و بدین سبب به نام گردآفرید ــ یکی از زنان دلیر شاهنامه ــ مشهود شده است. با وی، ساعتی از شاهنامه گفتیم و از فراز و فرودهای نقال و نقالی و وضعیت امروز شاهنامه خوانی .
این روزها گردآفرید 31 ساله اهوازی، بی هیچ سلاح وکمانی، داستانها و اسطوره های شاهنامه را بازگو می کند به امید روزی که در کنار شمایلی از فردوسی 50 دوره پادشاهی سرزمین ایران را به جهان معرفی کند .

کار در حوزه شاهنامه و نقالی را چه مدت است دنبال می کنید ؟
الان دیگر نزدیک به 8 سال در عرصه شاهنامه وبه ویژه نقالی، پژوهش، اجرا و تدریس می کنم. البته تدریس را 6 سال است پیگیری می کنم و نخستین بار هم به دعوت استاد « جمشید مشایخی» برای تدریس این رشته، کارم راشروع کردم . چون ایشان معتقد بودند نقالی مادر نمایش هاست و کسانی که می خواهند بازیگر سینما بشوند ، باید این رشته را بدانند . در هر حال از همان ابتداپژوهش هایم را در سطح ایران و به دو شکل پژوهش میدانی و پژوهش کتابخانه ای شروع کردم .

تدریس را از کجا شروع کردید؟
نخستین بار در مدرسه سینمایی « آیدا» به مدیریت « فروغ مقدم» کارم را شروع کردم. بچه هایی که به نیت هنرپیشه شدن می آمدند ، نقالی هم جزو واحدهای درسی شان بود .

واحد درسی شما دقیقاً کدام است؟ نقالی یا شاهنامه خوانی؟
نقالی. الان دیگر نقالی را به طور مستقل کلاس گذاشته اند چون متقاضی پیدا کرده اما در طول این زمان، هر ترم بچه هایی که می آیند بازیگر شوند ، تعزیه ، روحوضی و نقالی را جزو واحدهای درسی برمی دارند . یعنی باید به شکل عملی بلد باشند نه فقط تئوری.

در خود شما این علاقه به شاهنامه و ارتباط گرفتن با آن از کجا شروع شد ؟ یعنی چرا از میان انواع ادبیات کهن و کلاسیک و مدرن سراغ شاهنامه آمدید ؟
البته علاقه به ادبیات کهن و متون و تاریخ باستان برمی گردد به دوران کودکی من .

یعنی از آن زمان شما شاهنامه را خواندید وفن نقالی را دنبال می کردید؟
نه . من نقالی را اصلاً نمی شناختم. ولی آشنایی کاملی به تاریخ داشتم. چون از چهار سالگی توانایی خواندن و نوشتن داشته و براحتی می توانستم آیات قرآنی را بخوانم. اما در دوران دبستان چون مادرم به کتابهای تاریخی علاقه داشت و می خواند برای ما هم تهیه می کرد و من هم می خواندم.

آن موقع معمولاً چه کتاب هایی می خواندید ؟ یادتان هست ؟
کتاب هایی که در قالب رمان به تاریخ هخامنشیان، ساسانیان و اشکانیان مربوط می شد را می خواندم؛ آن دلاوری ها و جنگاوری ها و داستان های حماسی . شاید عجیب باشد ولی واقعاً با همین کتابها بزرگ شدم . بنابراین همیشه در رؤیای آن تاریخ و تمدن وآن شیوه زندگی و آن طرز تفکر بودم . یعنی فهمیدم در دوره ای که در سرزمین های دیگر، دختران را زنده به گورمی کردند، در همان زمان در سررمین ما ، « زن » شهریاری می کرد! اینها برای من خیلی جذاب بود و ذهن من با خواندنشان به آن فضاها می رفت وبا آنها زندگی می کردم.

چطور با فردوسی آشنا شدید؟
در دوره دبیرستان بود که روزی با دو ــ سه نفر از دوستانم که آنها هم مثل من به تاریخ وادبیات علاقه مند بودند درباره شاعران مختلف بحث می کردیم . یکی از دوستانم گفت « من بین شاعران ، فردوسی را از همه بیشتر دوست دارم » چرا؟ چون فارسی تر حرف زده» آن زمان یک تلنگر به من خورد و فردوسی در ذهنم ماند . تا اینکه در دوره دانشکده ، ما در پارک دانشجو، موزه سیار زدیم و بچه ها بودجه کمی به من دادند و گفتند چون با بچه های تئاتری آشنایی، برو و نقال بیاور. من به اداره تئاتر رفتم واز آقای « فتحعلی بیگی » خواستم با این بودجه محدود ، نقال پیرمردی را که درباره اش از بچه ها شنیده بودم ، برای اجرا به موزه ما بفرستد . آنجا به من گفتند بااین بودجه ، مرشد ترابی ( همان پیرمرد نقال ) نمی آید ولی می توانیم شاگردش را بفرستیم . و وقتی که شاگرد آمد و در پارک نقالی کرد ، من شوکه شدم . او حرکاتی را که بقیه در نقالی دارند ، نداشت . دیدم یک نفر می آید بی هیچ امکانی دور تا دور، میدان داری می کند. هیچ گونه تمهیداتی هم نمی خواهد.

یعنی هر چه هست حافظه خود فرد است؟
بله حافظه است و صدا عوض می کند . چند شخصیت را بازی می کند و از شاهنامه می گوید و این داستان که نقل می کند چقدر جالب است . همان موقع طومار مشکین نامه از طریق فتحعلی بیگی به دست من رسیده بود . نقالی این شاگرد زبده را که دیدم ، به خانه رفتم و نشستم فکر کردم و بعد مشکین نامه را که تولد فریدون و قیام کاوه آهنگر است ، حفظ کردم . حتی شروع کردم بر اساس تخیلات خودم یک چیزهایی اضافه کردم . چون آن طومار خیلی سنتی و کهن هم است . اشعار شاهنامه را اضافه کردم ، تا اینکه یک بار یکی از دوستان قدیمی ام ، مرا دعوت کرد به کانون بازنشستگان و گفت بیا اینجا ، جمعی از هنرپیشگان قدیمی وشاعران و دراویش هم هستند . کفتم « من نقالی هم بلدم . اگر خواستی می توانم اجرا کنم .» آن دوست ، حرف مرا جدی گرفت .آنجا نصرت الله کریمی بود و مرحوم جعفر بزرگی وخیلی از هنرمندان پیشکسوت دیگر .من داشتم با چند نفرخوش و بش می کردم که یک نفر دوید و آمد و گفت « بدو بیا ، دارند پشت میکروفن می گویند نخستین نقال زن ایران » ! من هم نفس نفس زنان روی سن رفتم . مرحوم بزرگی دید دارم نفس نفس می زنم ، گفت : « بگذارید استراحت کند و نفسی تازه کند » گفتم نه ، من می توانم و رفتم بالا و « به نام خداوند جان و خرد » را در کمال پروری و به همان شیوه آوازهای زورخانه ای خواندم . بعد نقل قیام کاوه آهنگر و تولد فریدون را نیم ساعت خواندم . ( میخندد ) الان بگویند اجرا کن ، 10 دقیقه اجرا می روم . خلاصه خیلی تشویق کردند : نصرت کریمی خیلی تشویقم کردو گفت « آفرین . تو این کاره ای ! » این موضوع زبان به زبان چرخید و در میراث فرهنگی هم چند نفر این مسأله را شنیده و به فاصله خیلی نزدیکی جریان همایش بین المللی نوروز در ارگ بم پیش آمد که دومین دوره این همایش بود . نخستین دوره اش دو سال پیش در تخت جمشید بود . آقای محمد میر شکرایی ( رئیس پیشین پژوهشکده مردم شناسی ) من را دعوت کرد وگفت : « بیا نقل جمشید وچگونگی پیدایش نوروز در شاهنامه را برای ما اجرا کن .» دیدم، قضیه دارد جدی می شود. باید از کسی کمک می گرفتم. من هر چه دنبال شماره مرشد ترابی می گشتم، از اهالی اداره تئاتر کسی شماره را به من نمی داد. بالاخره با سختی بسیار توانستم شماره اش را پیدا کنم. زنگ زدم و ماجرا را گفتم. گفت باید بیایی نمونه کارت را ببینم. چون صدایش رااز پشت تلفن شنیده بودم برای خودم یک تصوری از او درست کرده بودم. رفتم دیدم یک پیرمرد لاغر و تکیده ای است. رفتیم در یکی از سالن های اداره تئاتر . گفت : « اجرا کن ببینم قضیه چیه!؟» برایش اجرا کردم. خودکار درآورد و یک چیزهایی را یادداشت کرد. وقتی تمام شد گفت : « آفرین ، جوهره کار راداری . ایرادهایت هم اینها است ؛ با عجله حرف می زنی ، استرس داری. باید اینها راحل کنی. » بعد دست در جیبش کرد وکاغذی درآورد که روی آن مختصری از طومار جمشید را نوشته بود. (می خندد) ترابی خیلی کار بزرگی کرده بود. به این آسانی چنین کاری نمی کند. نوشته را به من داد و خیلی مسأله داشت. گفت خودت برو درستش کن. عادتش هم بود که همه چیز را کامل نمی گفت. رفتم به هر شکل بود شاهنامه تهیه کردم و طومار را نوشتم. البته براساس تخیلات خودم نوشتم. چون هنوز ادبیات طومار دستم نیامده بود. آنچه از طومار می دانستم همان مشکین نامه بود. با آنچه نوشته بودم رفتم بم.

نخستین اجرای رسمی تان را کجا انجام دادید ؟
برای همایش تعزیه در زواره و اردستان دعوت شدم. اینجا دیگر کار خیلی مهم شد. حالا نقل مذهبی می خواستند. باز رفتم سراغ ترابی. اشک مرا درآورد. آنقدر رفتم و آمدم تا راضی شد دو تا نوار برایم پر کند. دو تا داستان بود ، یکی متوکل بنی عباس و یکی هم عیدی دادن حضرت محمد (ص) به حضرت علی (ع) گفت برو اینها را درست کن. آمدم مطالعه کردم ومتن را درست کردم و نخستین اجرای رسمی من خیلی با موفقیت برگزار شد. چون آنجا یک بافت کاملاً سنتی و مذهبی دارد ، مردم آنجا خیلی استقبال کردند.

خانم حبیبی زاد، بین همه افرادی که در سطح ایران ملاقات کردید ، کدام یک نزدیک تر بوده اند به آن شیوه استانداردی که باید نقالی را بر آن اساس اجرا کرد؟ اصلاً هیچ شیوه یا تعریف استانداردی برای این هنر وجود دارد؟
هر کدام از آنها در نوع خودشان آیین وشیوه اند. در نوع خودشان کهن هستند و ریشه دارند. از دوران کهن به این افراد رسیده، چه نقالی موسیقایی و چه قصه خوانی موسیقایی و شاهنامه خوانی. حتی شاهنامه خوانی نشسته وبی تحرک وچه نقالی به شیوه ای که ما در تهران و اصفهان داریم. همه اینها در نوع خود هنرمستقلی محسوب می شود. بنابراین فکر می کنم بهترین تعریف نقالی که ما سراغ داریم، این باشد که « نقالی» یعنی نمایشی که بر اساس داستان های ملی (شاهنامه) و داستان های بومی همراه با حرکات رزمی و نمایشی مثل دست زدن ها، پا کوبیدن ها، معرکه گرقتن ها، چم وخم ها، چرخیدن ها، عصا به دست گرفتن و کمند انداختن و... برگزار و اجرا می شود. آنچه از نقالی در ذهن داریم.

کمی درباره نام « گردآفرید» بگویید که چگونه بعنوان نام هنری شما انتخاب شد ؟ اصلاً این زن در شاهنامه چه کسی بوده و کدام ویژگی هایش باعث شدنام او را برای خود برگزینید؟

این نام را من برای خودم انتخاب نکردم. آن اوایل کارم، چون طومار سهراب و گرد آفرید را خوب از آب و گل در آورده بودم و متقاضی زیاد داشت برای اجرا، به ویژه در NGO ها و محافل زنانه، این نام بطور خود جوش بین مردم ماند. ولی نخستین بار هوشنگ جاوید (پژوهشگر موسیقی مقامی) لقب گردآفرید را به من داد و گفت « توگردآفریدی که گردآفریدانه وارد میدان شاهنامه شدی » و به همین ترتیب باقی افراد به شکل خودجوش به من گفتند تو گردآفریدی، از جمله مرشد ترابی و مرشد مداحی. حتی گروه های هنری که مرا دعوت می کردند، در بروشورها و کاتالوگ هایشان با عنوان « گردآفرید» از من یاد می کردند. این نام ناخواسته ماند وکم کم خود من هم باورم شد!

خوب ، در شرایط فعلی ، خودتان نام و شخصیت گردآفرید را دوست دارید؟
خیلی دوستش دارم. گردآفرید یکی از شخصیت های شاخص شاهنامه است که با وجود حضور کوتاهی که دارد اما خیلی پررنگ و تأثیرگذار است . پهلوان دخت ایرانی است و دختری نیست که آرمانگرا یا بهتر بگویم اهل خیال پردازی باشد. اهل تعقل وخرد است ودر جایی که می بیند مصلحت حکومت و سیاست ومملکت می چربد به عشق و دلدادگی، می آید خردش را به کار می گیرد و پا روی دل می گذارد. در حالی که می تواند عاشق سهراب باشد. وقتی سپاه توران به سرکردگی سهراب حمله می کند که ایران را بگیرد و خودش بشنود جهان پهلوان، مرزدار ایران می آید و با او جنگ می کند و مغلوب و دربند می شود وهیچ پهلوان ایرانی جرأت نمی کند برود در میدان با سهراب بجنگد. چون هماورد ندارد و گردآفرید به قدری ننگش می آید که خودش لباس رزم مردانه می پوشد و موهایش را زیر کلاهخودپنهان می کند و می رود با او مردانه می جنگد.

شما در مقام نخستین نقال زن ایران، جایگاه وموقعیت فعلی هنر نقالی را در کشور چگونه ارزیابی می کنید و به نظرتان نقال های پیشکسوت در چه مرتبه ای قرار دارند؟
نقال های قدیمی که به هر حال تعدادی از آنهافراموش شده اند ، تعدادی هم درگذشته اند و چند نفری هم که باقی مانده اند به مناسبتی در جشنواره ای مثلاً اجراهایی دارند وآن نوع اجرا هم که بی نظیر است، خاص خودشان است. این هنر به خود من از طریق استاد به شاگردی رسیده است. آموزش دیده ام، در مکتب استاد رشد کردم که مورد قبول استادان هستم. بی سلاح و بی کمان تبدیل به یک زن حماسی شده ام.

یادگیری این هنر به دو گونه است. نخست سنتی که کار از استاد به شاگردش می رسد ودوم ذوقی است. آن کسی هم که ذوقی و از سر ذوق و تفنن کار می کند، درخور ستایش است اما باید دل و مجال بیشتری برای این کاربگذارد .تعمق بیشتری کند که به ابتذال کشیده نشود. حالا دیگر خیلی خیلی بدمد شده ، گروه ها و مدیران و برنامه سازانی که می آیند، می بینند کار یکنفره است و آکسسوار وتشکیلات و خرج ومخارج و دکور صحنه آنچنانی ندارد، بیزینس راه انداخته اند، با حداقل هزینه نقال را می فرستند این طرف و آن طرف، پورسانت می‌گیرند و مبلغی را می دهند به نقال و مبلغی راهم خودشان برمی دارند . الان خانم های زیادی افتاده اند در این روند . به نظر می رسد متأسفانه هم نمایش نقالی داردبه ابتذال کشیده می‌شود و هم خود شاهنامه فردوسی. یعنی مفاهیم آن طور که باید انتقال داده نمی شود. نمایش هم آن گونه که بوده اجرا نمی شود. من خودم پس از گذشت هشت سال حضور در این عرصه، هنوز جرأت نمی کنم عصا به دست بگیرم. به خاطر اینکه در عصا، تاریخچه ای می بینم که می گویم هنوز زود است من با عصا بروم روی صحنه. پس چطورآنها که تازه از راه رسیده اند بدون اجازه استاد، عصا دست می گیرند؟ از نظر من، این عصا حرمت دارد. نباید فقط وجه سرگرم کنندگی شاهنامه را در نظر داشت. پس آن وجه مهم تر که انتقال مفاهیم است ، چه می شود؟

وحرف آخر...؟
دلم می‌خواست روی صحنه ای بزرگ و با شکوه ، نمی دانم کجا و در چه شرایطی ، شاهنامه را آنچنان که درخور و شأن آن است ، آن 50 دوره پادشاهی را از جلو دیدگان مردم بگذارانم و فردوسی هم باشد ، حالا یا شمایلش یا تندیسی از او. نمی دانم کجا باید دنبال این صحنه و این فرصت بگردم و کیست که این امکانات را باید روزی در اختیارم قرار دهد. ولی خیلی دوست دارم این اتفاق بیفتد.

 

ماهنامه دست‌ها و نقش‌ها

دیدگاه خود را بگویید

شهرها